: آماتو و راجرز (1999) به بررسي رابطۀ بين نگرش¬هاي مربوط به طلاق و کيفيت زناشويي پرداختند. آنها پيشنهاد کرده¬اند که ممکن است تحمل طلاق باعث تضعيف موانع موجود بر سر ترک يک ازدواج گردد و نگرش¬هاي مربوط به ازدواج برانگيزۀ سرمايه گذاري در آن تأثيرگذار باشد. (اليس، 2004).
تعاملات: ممکن است ويژگي تعاملات ميان زوجين براي کيفيت زندگی زناشويي مهمتر از صفات اجتماعي يا فردي باشد. مثلاً، لويس و اسپانير (1979)، گزارش کرده¬اند که احترام مثبت، ارتباطات اثر بخش، غياب تعارض نقش و رضايت¬مندي به کيفيت زندگی زناشويي بالاتر مي¬انجامد (غلامعليان و احمدی، 1387).
برقراري و حفظ ارتباط زناشويي سالم و رضايت بخش بر اساس فراهم شدن فضاي خانوادگي با همسراني برخوردار از سلامت و رضايت، مثبت انديشي، مساوات، انعطاف پذيري، احساس مسؤليت و عالم و عامل بودن، تعهد و انصاف و خوش بيني، حل مسالمت آميز مسايل و مانند اينها را لازمه تحکيم روابط زناشويي و در نتيجه داشتن زندگي رضايت¬مندانه مي¬دانند (به پژوه و رمضاني،1384). برادبوري و همکاران (2000) به گزارش مطالعاتي پرداخته¬اند که پيشنهادگر يک الگوي چرخه¬اي از تقاضاهاي بسيار از يک همسر و احتراز بسيار از جانب ديگري مي¬باشد که در نهايت به کاهش کيفيت زندگی زناشويي مي¬انجامد.
شکست در برقراري ارتباط يکي از رايج¬ترين مشکل¬هايی است که از سوي همسران ناراضي ابراز مي¬شود. ده رفتار مانع از ارتباط همسران به شرح زير است: نق زدن، حرف همديگر را قطع کردن، فاجعه آميز کردن مسايل، بگو مگو کردن در مورد چيزهاي کم اهميت، تعميم بيش از اندازه، منحرف شدن از موضوع اصلي، پر توقع بودن، توهين کردن، ريشخند زدن و انتقاد گزنده (برنشتاين و برنشتاین،1380).
روابط جنسي: فعاليت جنسي تنها يک نمونه از رفتار متقابل زن و شوهر است و بديهي است که رضايت از رابطه جنسي ارتباط تنگاتنگي با رابطه کلي زن و شوهر دارد. يک ارتباط جنسي مشکل آفرين ممکن است بر تعامل عمومي زن و شوهرها تأثير زيان آوري داشته باشد. در عمل ممکن است چرخه معيوبي از تأثير رخ دهد که در آن ناهماهنگي زناشويي در عملکرد موفقيت آميز جنسي تداخل نموده و ناهنجاري جنسي موجب بروز ناسازگاري زناشويي بيشتري گردد. وقوع هر يک از مشکلات جنسي يا زناشويي ممکن است تأثير زيان آوري بر ساير حوزه¬ها بگذارد (باگاروزی،1387). بنابراين جاي شگفتي نيست که بين کيفيت زندگی زناشويي و رضايت جنسي همبستگي بالايي وجود دارد. ياوري کرماني (1387) در پژوهش خود به بررسي رابطه رضايت‌مندي زناشويي و جنسي در زنان پرداخت، نتايج بررسي او نشانگر وجود همبستگي بالا در اين دو بود.
اکثر زن و شوهرهايي که براي اختلال جنسي به درمان روي مي¬آورند، کيفيت زندگی زناشويي پایین را نيز عنوان مي¬کنند. به طور مشابه، اغلب افرادي که براي درمان زناشويي مراجعه مي¬کنند از مشکلات رابطه جنسي رنج مي‌برند. گاهي اوقات مشکلات مربوط به رابطۀ غير جنسي زوجين مي-تواند مسايل جزيي را که احتمالاً در زندگي جنسي آنان وجود دارد، تشديد کند. بعضي مواقع رابطه جنسي به ميدان جنگ براي کشمکش¬هاي زناشويي مبدل مي‌شود. براي مثال، برخي از همسران براي اثبات برتري يا به دليل حسادت و تنبيه¬گري، ناخواسته مشکلات عمده¬اي را در رابطۀ جنسي ميان خود و شريک جنسي¬شان پديد مي¬آورند (مرادی،1379).
مدت ازدواج: اين يافته که کيفيت زندگی زناشويي با گذشت زمان کاهش مي¬يابد، يافته¬اي متداول محسوب مي¬شود (استتس ، به نقل از غلامعليان و احمدی،1387). اکثر پژوهش¬ها بر سال¬هاي اوليۀ ازدواج تمرکز کرده‌اند. به عنوان مثال، کارني و برادبوري (1997)، دريافتند که نمرات رضايت زناشويي در خلال چهار سال اول ازدواج کاهش يافته و سپس افزايش مي¬يابد. ادعاهاي اوليه مبني بر اينکه ازدواج¬ها بعدها در طي سال‌هاي آتي بهبود مي¬يابند توسط پژوهش¬هاي اخير تأييد نشده¬اند. مقايسۀ ميان مطالعات پيشنهادگر آن است که کيفيت زندگی زناشويي در وهلۀ اول به سرعت کاهش يافته و سپس افزايش مي¬يابد (اليس، 2004).
روابط قبل از ازدواج: روابط قبل از ازدواج با فردي به غير از همسر فعلي از رابطه¬اي منفي با رضايت و ثبات زناشويي برخوردار است (استتس،1996؛ به نقل از اليس، 2004). همچنين کيفيت زندگی زناشويي در ازدواج‌هاي اول بالاتر از ازدواج¬هاي بعدي است. روابط قبل از ازدواج از رابطۀ منفي با کيفيت زندگی زناشويي برخوردار است. اما با اين حال مشخص نمي¬باشد که آيا واقعيت زندگي کردن با هم يا نوع افرادي که قبل از ازدواج با هم زندگي مي¬کنند در اين اثر دخيل مي¬باشد (اليس، 2004).
حضور کودکان: افراد با فرزند کيفيت زندگی زناشويي بهتري را در قياس با افراد بدون فرزند گزارش مي‌کنند. اينکه فرزندان چگونه در طي دوران بارداري و طفوليت بر کيفيت زندگی زناشويي تأثير بگذارند در بين زوجين متفاوت است و ممکن است در اين بين سبک¬هاي تعاملي و فرزند پروري در تعيين اثرات تولد فرزندان بر کيفيت زندگی زناشويي حائز اهميت¬تر باشند (برادبوري و همکاران، 2000). همچنين به نظر مي¬رسد پس از تولد فرزندان رابطه زناشويي بيشتر بر کارکردهاي ابزاري و کمتر بر ابراز هيجان متمرکز مي‌شود بويژه براي زنان. تولد يک نوزاد از رابطه معنادار با اختلافات زناشويي ادراکي برخوردار است (راجرز ،2001؛ به نقل از اليس، 2004).
تقسيم وظايف: عدم توافق بر سر تقسيم وظايف در منزل يک منبع کيفيت زندگی زناشویی پایین محسوب مي¬شود. ويلکي و همکارانش (1998) دريافته¬اند که شوهران داراي نگرش¬هاي سنتي در هنگامي که همسرانشان شاغل هستند از سطوح کيفيت زندگی زناشويي پايين¬تري برخوردار هستند. ظاهراً ادراک از عدالت، اثرات ترجيحات تقسيم وظايف و ترجيحات نقش بر کيفيت زندگی زناشويي را متعادل مي¬کند. کيفيت زندگی زناشويي همچنين متأثر از انتظارات نقش در بافت طبقۀ اجتماعي مي¬گردد، مثلاً در طبقات پايين¬تر ممکن است زنان به خاطر احتياج روي به کار بياورند و از زنان داراي تحصيلات بالا انتظار کار کردن برود. بنابراين در اينجا اين خود استخدام نخواهد بود که براي کيفيت زندگی زناشويي حائز اهميت است بلکه مسئله مهم ميزان تطابق تجارب خانواده با استخدام خواهد بود (اليس، 2004).
کيفيت زندگی زناشويي همسر: نشان داده شده است که کيفيت زندگی زناشويي زنان و شوهران از رابطه‌اي معنادار و مثبت در هر يک از مقاطع سنجش برخوردار است. راسل و ولز (1994)، دريافتند که کيفيت زندگی زناشويي همسر حائز بيشترين تأثير بر کيفيت زندگی زناشويي است. با پيشنهاد به اينکه عوامل مؤثر بر کيفيت زندگی زناشويي يکي از زوجين از تأثير قابل ملاحظه بر کيفيت زندگی زناشويي ديگري برخوردار است (اليس، 2004).


دیدگاهتان را بنویسید