: اصل بودن تک همسري و استثنا بودن چند همسري

تک همسری طبيعي ترين و اصلي ترين شکل زناشويي است. در تک همسری روحِِ اختصاص حکم فرماست. در تک همسری هر يک از زن و شوهر، احساسات و عواطف و منافع جنسي ديگري را «از آن» خود و مخصوص شخص خود مي داند.

آياطبيعت زن چند همسري است؟ تحقيقات روانشناسي ثابت کرده است که زن بيش از مرد خواهان تک همسری (تک شوهري) است. زن در چند شوهري هرگز نمي توانسته است حمايت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاري يک مرد را نسبت به خود جلب کند. از اين رو، چند شوهري همواره مورد تنفر زن بوده است. زن طبعاً تک همسر است. چند شوهري بر ضد روحيه اوست. نوع تمنيات زن از شوهر با چند شوهري سازگار نيست.

اما آيا طبيعت مرد چند همسري است؟حتماً تعجب خواهيد کرد اگر بشنويد عقيده ي رايج روانشناسان و فيلسوفان اجتماعی غرب بر اين است که مرد، چند همسر آفريده شده، تک همسری بر خلاف طبيعت اوست .

البته چنين ادعايي که زن و مرد از لحاظ زيست شناسي و روانشناسي وضع مشابهي دارند، درست نيست؛ اما  اين عقيده که روحيه مرد با تک همسری ناسازگار است، نيز صحيح نمی باشد. همچنين اين نظرات که مي گويد: علاقه مرد به تنوع اصلاح ناپذير است؛ و يا وفاداري براي مرد غيرممکن است و يک زن براي يک مرد آفريده شده و يک مرد براي همه ي زن ها، نادرست مي باشند. در مخالفت با نظرات گفته شده بايد عوامل خيانت در مرد را محيط هاي اجتماعي، و نه خلقت و طبيعت، دانست. مسؤول خيانت مرد خلقت و طبيعت نيست، محيط اجتماعی است. الهام بخش اين متفکران در اين عقيده (طبيعت چند همسري و تنوع طلبي مرد) اوضاع خاص محيط اجتماعی آن ها بوده نه طبيعت واقعي مرد.

در مشرق اسلامي، پيش از آن که آداب و رسوم غربي رايج گردد، 90% مردان تک همسر واقعي بودند، نه بيش از يک زن شرعي و قانوني داشتند و نه با معشوقه و ديگري سرگرم بودند. زوجيت اختصاصي به مفهوم واقعي کلمه بر اکثريت قريب به اتفاق خانواده هاي اسلامي حکم فرما بود .[1]

بايد يادآورشد که اسلام تعدد زوجات را براي موارد استثنايي تجويز کرده و اصل در اسلام نظام تک همسری است. «رعايت عدالت هم هر چند که غير ممکن نمي باشد کاري است بس دشوار که از هر کس ساخته نيست. از اين رو، مسلمانان واقعي هميشه از چند زن داشتن پرهيز مي کردند و جز در مواقع ضرورت به آن روي نمي آوردند. بدين جهت، نظام تعدد زوجات هيچ وقت در کشورهاي اسلامي رواج زياد نداشته و همواره استثنايي تلقي مي شده و خانواده ي مسلمان اغلب تک همسر بوده است» (صفايي و امامي، 1381: 95).

[1] – نظام حقوق زن در اسلام.ص136.

موارد استثنا و ضرورت در چندهمسرگزيني

جهت کلي قرآن به هيچ وجه مبتني بر ترويج و تثبيت پديده ي چند همسر گزينی نمي تواند باشد، بلکه بر عکس؛ از روح آيات مربوط، گرايش آشکاري در جهت تحديد همسران قابل استنباط مي باشد و حتي مي توان گفت اصولاً تک همسر گزينی توصيه شده است. با وجود اين، قرآن در شرايط خاص زندگي فردي و اجتماعی به مسلمانان اجازه مي دهد، در صورتي که بتوانند عدالت رادر حق همسران متعدد خود اقامه کنند، بيش از يک زن  حداکثر تا چهار زن اختيار کنند. اين امر البته با شرايط استثنايي عصر تنزيل نيز تناسبي آشکار و غير قابل انکار دارد: شرايط آب وهوايي، اَشکال خاص زندگي اجتماعی (عشيره اي)، باديه گري، سيستم اقتصادي و از همه مهم تر، کمی تعداد مردان به سبب جنگ هاي طولاني و متعدد، از جمله عواملي بودند که تعدد زوجات را براي عرب هاي معاصر پيامبر (ص) تقريباً امري اجتناب ناپذير مي ساختند.از سوي ديگر، اسلام مايل به تحکيم مباني خانواده و همچنين ايجاد يک نظم جنسي قابل اعمال در ميان مسلمانان بود. بسياري زنان بودند که پس از مرگ شوهرانشان در جنگ، افراد مجرد براي خواستگاري به سراغ آن ها نمي رفتند، در حالي که نياز حمايتي (مالي، جنسي، عاطفي و …) آنان انکارناپذير بود. اسلام نيز هرگز، بر خلاف مسيحيت، در صدد انکار اين دو واقعيت مهم در زندگي خصوصي و عمومي پيروان خود برنيامد و براي همين نيز به تعدد زوجات تن در داد، که اگر تن نمي داد نيز اتفاق مي افتاد، بي آنکه شريعت بتواند قواعد و احکام عمومي خود را بر آن جاري سازد و اعمال عدالت را در حق همسران متعدد تضمين کند و يا خواستار شود . زيرا چنانچه گفته شده است: «اسلام با وضع جهاد، طلاق، تعدد زوجات، ازدواج مکرر و … کوشيده است تا با اعتراف وتحمل آن چه که همه جا و هميشه هست و از آن ها گريزي نيست، بر سر واقعيت هاي سرکش و خطرناک افسار زند» [1]

بي شک برخي از عواملي که موجب تجويز تعدد زوجات در شريعت اسلامي شده است، منحصر به جامعه ي عصر تنزيل است و لذا محقق بي طرف، در کوشش و اجتهاد علمي خود و در داوري خويش در باره ي اسلام صدر، نبايد آن ها را از نظر دور بدارد؛ اما با وجود اين، پاره اي عوامل طبيعي و اجتماعی نيز وجود دارند که تقريباً در شرايط گونه گون و متحول اجتماعی نيز کمابيش ثابت مي مانند برخي از اين شرايط عبارتند از: بلوغ زودرس دختران در مقايسه با پسران؛ نرخ بالاي مرگ و مير مردان نسبت به زنان بر اثر حوادث و جنگ ها؛ مقاوم تر بودن زنان در برابر امراض و بيماري ها در مقايسه با مردان و مانند آن ها موجب مي شوند عملاً تعداد زنان و دختران آماده ي ازدواج بر مردان بالغ (آماده ي ازدواج) فزوني و برتري داشتند.

عوامل اجتماعی تعدد زوجات در تمدن جديد نيز گاه خود را نشان داد_ البته با اَشکالي متفاوت_  .در قرن بيستم دو جنگ ويرانگر بين الملل، بيش از هفده ميليون مرد اروپايي را در کام مرگ فرو برد و تقريباً همان تعداد زن را از داشتن شوهر محروم ساخت؛ در انقلاب الجزاير و جنگ ويتنام نيز ترکيب جمعيتي بر اثر کشته شدن رزمندگان مرد، شديداً دگرگون شد و ناچار زنان بسياري بي همسر ماندند. در چنين موقعيتي بود که در اروپا تظاهرات وسيعي از سوي زنان عليه کليسا ترتيب يافت که مطالبه ي اصلي آنان، آزادي تعدد زوجات بود..منظور از ضرورت می تواند در چنین جایگاهی باشد که حتی در این صورت  هم با توجه به قوانین اسلام مرد با دارا بودن شرط عدالت می تواند اقدام به ازدواج مجدد کند

[1] – صفايي، سيد حسين؛ امامي، اسداله. 1381. مختصر حقوق خانواده. چاپ پنجم. تهران. نشر ميزان.ص85.

2- خقوق زن در کشاکش سنت و تجدد.ص 281.