با مطالعه سير تاريخي جايگاه زن در غرب و اروپا مي بينيم كه به جنس زن ستم فراواني شده است . زن در اين جوامع بصورت شي و كالا محسوب مي شد و جزو اموال مردان به حساب مي آمد . حتي با مطالعه نگرش صاحب نظران غربي مي بينيم كه هريك زن را از زاويه ديد خود هچون جنس دوم ، عامل گناه مرد ، و نامهايي كه براي حيوانات گذاشته مي شد مي ديدند . زنان نه حق راي داشتند و نه مي توانستند در امور اجتماعي و سياسي مشاركت كنند . درواقع علل شكل گيري فمينيسم را بايد در چند محور دانست.

 

1-وضعيت زن در غرب سنتي و ظلم تاريخي و شرايط نابهنجار و تبعيض آميز كه در اين جوامع به زن غربي صورت گرفته بود يا بعبارتي محروم بودن زنان در اروپا و امريكا از حقوق اوليه سياسي و اجتماعي خود.

2- مباني انديشه اي غرب جديد همچون سكولاريسم ، اومانيسم و ليبراليسم.

3- انديشه سياسي اجتماعي نوين غرب.

4- و تحولات نظام سرمايه داري و موج صنعتي شدن غرب و شكل گيري طبقه اي به نام سرمايه داران و كارفرمايان .[1]

 

بند اول :حوزة عمومی و خصوصی

تقسیم حوزة عمومی و خصوصی یکی از عوامل مهم نابرابری جنسیتی در جامعه است. خانم جین بتکه الشتین در کتاب مرد عمومی، زن خصوصی این مسأله را به طور مفصّل مورد بحث قرار داده است. به نظر وی معمولاً قلمرو عمومی زندگی که در برگیرندة سیاست، کار، هنر و ادبیات است در انحصار مردان بوده است در حالی که زنان محدود به یک زندگی اساساً خصوصی شده اند که متمرکز بر خانواده و مسئولیتهای خانگی است. اگر سیاست فقط در درون قلمرو عمومی صورت میگیرد، پس نقش زنان و مسأله نابرابری جنسیتی، مسائلی کم اهمیّت به لحاظ سیاسی یا اساساً فاقد اهمیّت هستند. زنان نیز که محدود به ایفای نقش خصوصی خانم خانه دار و مادر شده اند، در واقع از سیاست محرومند. بنابراین فمنیستها کوشیدند تا تقسیم بندی «مرد عمومی» و «زن خصوصی» را درهم شکنند.

 

فمنیستها نگاهی بدبینانه به دین و خانواده دارند. به نظر آنها دین ساخته و پرداخته دست مردان بوده تا از طریق آن بتوانند زنان را تحت کنترل وسلطه خویش قرار دهند. خانواده نیز موجب تحقیر و تبعیض زنان است. خانم مارتا ناسبام معتقد است بیرحمانه ترین تبعیضها نسبت به دختران از محیط خانواده شروع میشود. همچنین سیمون دوبووار میگوید به هیچ زنی نباید اجازه داد تا در خانه بماند و به امر پرورش کودکانش بپردازد. جامعه باید به کلّی تغییر کند و به زنان اجازه ندهد که فقط وظیفه پرورش فرزندان را بر عهده گیرند.

 

با بررسی دیدگاه های فوق باید گفت نباید زن را به صورت یک خدمتکار بی اراده که فقط مسئول رسیدگی به امورات خانه و بزرگ کردن فرزندان است دانست و نه آنکه او را از لحاظ جسمی همسان با مردان ببینند و از او تکلیف مالایطاق بخواهند که مثلا بخواهند در معدن بسان یک معدنچی کارکند بلکه باید در هر سطح از زندگی به زنها به دید یک انسان دارای اختیار و قوه تعقل نگریست و باید به آنها اجازه داد تا هم پای مردان در راه پیشرفت و تعالی زندگی خود و خانواده شان تلاش کنند و اظهار عقیده بنمایند .

[1] – غلامی، یوسف،1387، اخلاق و رفتارهای جنسی، دفتر نشر معارف، چاپ چهارم، پاییز ص 102

دسته‌ها: دسته‌بندی نشده