خانواده:

 

به عنوان  کوچکترین  واحد اجتماعی اساس تشکیل جامعه و حفظ عواطف انسانی است. پس

 

خانواده  باید هر چه  بیشتر مورد  توجه قرار گرفته و تلاش شود که به دور از ستیز و نزاع

 

و مشاجره باشد. زیرا یکی از عوامل موثر بر رفتار فرد، خانواده است محیط خانه نخستین و

 

بادوام ترین عاملی  است که در رشد  شخصیت افراد  تأثیر می گذارد .  کودک  ویژگی های

 

چندی را از والدین خویش به ارث  می برد  و از  راه  پدر و مادر زمینه رشد و پیشرفت پیدا

 

می کند . نفوذ والدین در کودکان تنها  محدود به جنبه های ارثی نیست بلکه در آشنایی کودک

 

با  زندگی جمعی و فرهنگی جامعه نیز نقش مهمی را ایفا می کند و خانواده ها در زمینه های

 

اجتماعی ، اقتصادی ، تربیت دینی  و هنری و مانند اینها با هم اختلاف دارند. شکل و ساختار

 

خانواده ها طرز ارتباط هر یک از اعضای خانواده با یکدیگر و جامعه ای که خانواده در آن

 

به سرمی برد در تمام موارد آن یکسان نیست بنابراین تاثیر خانواده ها و رفتار افراد، مختلف

 

می باشد . در یک خانواده  شکل  کار و طرز ارتباط  اعضای  خانواده  به  گونه ای است که

 

محیط  خانواده  را  برای تأمین احتیاجات اساسی  کودکان  چه در زمینه ی جسمانی و چه در

 

زمینه ی  روانی  مساعد  می کند . رفتار کودک  که  دراین خانواده پرورش می یابد با رفتار

 

کودکی  که  در محیط  خانوادگی  متشنج  و پر سر و صدا می باشد  به طوری که مانع تأمین

 

احتیاجات اساسی اوست  کاملا ً متفاوت  است . عاداتی  که  کودک  در خانواده کسب می کند

 

 

ممکن درست و عقلانی باشد ولی گاهی ممکن است این عادات مانع رشد طبیعی کودک شود.

 

خانه و خانواده پناهگاهی است که وقتی احتیاج به دلجویی و آرامش و استراحت باشد افراد به

 

آن پناه  می برند و مکانی است که انسان، نخستین درسهای زندگی  را در آن می آموزد و در

 

آن رشد ونمو پیدا می کند اغلب اوقاتش در آن سپری می گردد اما انحلال خانواده و جدایی به

 

عنوان آخرین چاره ی اختلا فهای عمیق زن وشوهر ، از دیدگاه  اسلام که آن را جایز دانسته

 

و تنها از دید  یک  دریچه اطمینان آن هم در صورت فقدان سازش نگریسته  است. بنابراین ،

 

پیشوایان اسلام  از آن به عنوان  منفورترین حلال ها یاد می کنند . در این حقیقت که طلاق و

 

از هم  پاشیدگی  کانون  خانواده  یک فاجعه بزرگ خانوادگی به شمار می رود شکی نیست و

 

دراین حقیقت نیز نباید شک کرد که طلاق در مواقع ضروری و هنگامی که کارد به استخوان

 

می رسد و سازش و توافق زوجین امکان پذیر و میسر نباشد امری  لازم وضروری به شمار

 

می آید اما برای اجتناب از ناچارشدن به چنین راه حلی باید قبلا ً تدابیری اندیشید  و با برنامه

 

ریزی اساسی اقدامات لازم را  برای پیش گیری از آن اتخاذ  کرد زیرا طلاق و پیامد های آن

 

از مشکلا ت  بزرگ  جوامع  کنونی  به  شمار می رود  ولی  در شرایط  حاضر به صورت

ساده ترین  و متداول ترین  راه  حل   یک  ازدواج  ناموفق  در آمده  است . گسستن  رابطه

 

زناشویی  و رها  ساختن  زندگی  مشترک زن  و مردی  که  با هم پیوسته بوده اند آنها را به

 

راه های گوناگون می کشاند  و هر چند امکان  دارد  چنین  زن و مردی  هر یک  خوشبختی

 

 

 

خاصی  یافته  یا  سعادت از دست رفته را در کنار همسری  دیگر بیابند  اما  متأسفانه  چنین

 

امکانی  اندک  و حدود %10  درصد می باشد و قریب %90 درصد ناموفق است .از طرفی

 

باورهای  غلط فرهنگ جامعه  زن طلاق  گرفته  را متأسفانه  نمی پسندند. در حالی که بینش

 

جامعه را در این راه باید  عوض کرد چون زن نمی تواند و نباید در یک زندگی طاقت فرسا

 

و غیر قابل  مهار و غیر متعادل  عمر  خود را تلف کند پس جامعه و فرهنگ وبینش عمومی

 

باید  چنان  باشد  که  به  چنین  زن  پاکدامنی اجازه رشد و جولان و حرکت در ازدواج مجدد

 

با  هر کس  که  انتخاب  می کند  و قول  زوجییت می بندد ، بدهد. اما از طرفی مشکل وجود

 

فرزند  در خانواده اولیه که فرزندان ناچار هستند به زندگی در کنار یکی از والدین بسنده کنند

 

و روزگار را  در سایه  ناپدری ویا نامادری بگذرانند .مسئله دیگری است که گاها ً قصه های

 

غم انگیز تر از آن را رقم می زند و تمامی این مشکلات زائیده جوامع امروزی می باشد . به

 

طوری که بار سنگینی است که بر شانه های فرزندان تا آخرین لحظه زندگی سنگینی می کند

 

اما  به  این  فرزندان  عزیز هم  باید  بگوییم  چگونه ممکن است ما در شما با پدری معتاد و

 

لاابالی  و بی قید و بی مسئولیت  که جز افیون خود اندیشه و هدفی ندارد یک عمر زندگی کند

 

و از کجا معلوم  که  پدر  معتاد ،  مادر پاکدامن  شما  را  به دام  اعتیاد و فحشا نکشاند ؟ کار

 

را برای شما مشکل تر نمی کرد . پس  این فرزندان  باید به مادران خود در جدایی حق بدهند

 

و پدر را عامل  این جدایی  بوده  نبخشاید  و بر عکس نیز صادق است در خانه ای که والدین

 

 

 

مرتبا ً براثر عوامل گوناگون  مشاجره  دارند  و یکدیگر را به  باد انتقاد و ناسزا می گیرند و

 

حریم مقدس خانوادگی را رعایت نمی کنند  و در برابر هم  بی پروا و انواع  و اقسام  کلمات

 

سبک  و غیر اخلاقی  را  در حضور  فرزندان ادا می کنند چاره ای جز طلاق باقی نمی ماند

 

زیرا حریم ادب  و احترام  طرفین از بین رفته و دیوارهای محبت و اخلاق فروریخته است .

 

نامرادی ، افسردگی ، خشونت ، عصبانیت ، غرور ، …دیوارهای بلند خود را بر ساخت این

 

خانه  کشیده  است  و چنین  کاشانه ای  چنان سرد  و افسرده است  که یخ های قطبی را شرم

 

اظهار وجود می باشد .

 

زندگی ، بهترین  مربی  و معلمی  است که  می تواند فن و روش زیستن را به انسان یاد دهد

 

ولی  زندگی  در امر ازدواج  این صحنه های تعلیم را به قیمت ناکامی ها واوقات تلخی ها در

 

مقابل فرد فرد انسان ها ،  خریده  و در اختیار می گذارد . انسان عاقل و موفق کسی است که

 

از تجربیات  دیگران  سود  بجوید  و  از رنج  حاصل  از اشتباهات  اطرافیان بهره برده واز

 

اشتباهات خود بکاهد .

 

نکاح  امری  ضروری  برای  به  وجود آوردن، کانونی که بتواند شخص در آن از آسایش و

 

آرامش نسبی برخوردار باشد .

 

زناشویی یعنی زندگی کردن مرد وزن با یکدیگر و در سایه امنیت روحی حاصل از ازدواج

 

واحتیاج به اظهارونمایاندن میل جنسی و میل به ایجاد نسل می باشد بنابراین ازدواجی ایده آل

 

 

 

خواهد  بود  که  در آن  گذشت  ،  رغبت ،  میل جنسی ، مهر و ایثار و ایمان  حاکم  باشد.

 

مسلما ً رفاقت و دوستی حقیقی موقعی در خانواده حکم فرما می شود که سازگاری و توافق

 

اخلاقی ، سلیقه  و علائق  و محبت  دو جانبه  بر مبنای  ایمان  و اتکا به خداوند موجود باشد

اگرچه عشق و محبت  یکی  از ارکان ازدواج را تشکیل می دهد ولی جامع وکافی نمی باشد

 

چون عشق  را  به  تعریفی   باید محبت و علاقه مفرط به یکدیگر دانست ، اما این عـنایت و

 

توجه  و مهر زمانی  در خانواده  حاصل  می شود  که  همراه  با گذشت و ایمان باشد در این

 

صورت عشق   به  منزله  سیمانی خواهد بود که دو انسان را مانند سنگ چنان محکم می کند

 

که  هر چه آب  بخورند  بر  استقامت  و  پایداری  آن ها  افزوده  می شود ، این  عشق عامل

 

بقای  زندگی  آنها  است  و  در رابط زن و مرد که یکدیگر را با محبت و صمیمیت و عاطفه

 

دوست  دارند ، عامل  وحدت  و پیوند  آن ها  می باشد .  پیوند  زناشویی  ایده آل  بدون چنین

 

محبت  و ایمانی  امکان  ندارد  چون  این عشق  ومحبت  همراه با رفاقت و مراقبت  ، کانون

 

خانواده  را شکوفا  و مطلوب  می سازد تا جایی که ازدواج موجب می شود که والدین با بچه

 

و آینده خود ارتباطی منطقی برقرار کنند .

 

هر یک  از اعضای خانواده  با دیگری در ارتباط است که در چارچوب این روابط هر فردی

 

در پرتو خود آگاهی ، شخصیت خود را شکل می دهد که اگر، روابط درون خانواده متکی به

 

نقش انعطاف ناپذیری  باشد افرادی پرورش می دهد که فاقد ویژگی های فردی بوده و دنیا را

 

 

 

در چارچوب  مشخصی  دیده  و  دارای  شخصیت  قالبی  هستند  که  قادر  نیستند  شهامت ،

 

خواسته ها ، امیال و نیروی لازمه برای ایجاد یک زندگی پیشرفته ، را در خود بیابند .

 

در عین حال  زندگی ، واقعا ً زیباست و به منزله ی تک درختی در پای کوهی یا سایه ای بر

 

روی  دیوار و لحظه ای  در تصویر آینه نبوده  ونیست بلکه با زندگی می توان دستان بلورین

 

هوا  را بوسید  و در آسمان های محبت سفر کرد و از فراز خاک و ازمیان شادی گنجشک ها

 

و با  عطر میخک ها به تمام آسمان ها پیوست و خورشید را از شاخه های درخت محبت چید

 

و خود را  به  روح  سبز زندگی پیوند داد ، به شرط آن که انتخاب و ازدواج از روی تفکر و

 

اندیشه وتعمق  صورت  گرفته باشد  ، دراین صورت  خواهید دید زندگی چقدر زیباست است

 

چقدر پرطراوت ، شاداب  ،  فرح انگیز ،  روح پرور است  که  در آن می توان آرام غنود و

 

خوش بود .

 

اگر به زندگی  به صورت بازیچه نگاه کنید در این صورت سپندی است که بر آتش گرفته اید

 

و هر روزتان  مانند آن حسرت زدهایی  هستند که  با کاش  و اگرها سپری می کند و به جای

 

سرود و  زمزمه محبت ، روزانه موسیقی غم انگیز رویاها را سر می هید . مثلا ً کاش آسمان

 

حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه ی خشک او می کرد ، سپری می کنید که

 

فقط افسوس را به همراه دارد .

 

به  هر حال  ازدواج  امری مسلم و حتمی است که همه ناگزیرند از جاده آن عبور کرده و بر

 

 

 

سنگلاخ ها وچمن های آن پای گذارده وعبور کنند . اما چه زیباست که ازدواج شما مانندآمدن

 

بهار باشد که  آرام و باتأنی و عمق ژرف نگری می آید : سبز ، سبز ، و جای جایش زیباست

 

و اسمش هم ( ازدواج = بهار )  زیباست  .  مانند  لبخند  خورشید  ،  مثل لبخند مادر همچون

 

عروسک که  چشمهایش آبی است و به قشنگی آرامش چشمهای مادر ، خورشید می خند و یا

 

لبخند می زند . درختهای زندگی شکوفه می کنند و پرنده های خوش الحان زندگی می خوانند

 

در چنین  حالی  و هوایی  زندگی  برکت ،  سعادت ، خوشی به  همراه دارد  و ازدواج قرین

 

موفقیت ، شادی  و بهروزی  خواهد  بود  و زن و  مرد  در بوستان  پر بار وپربرکت زندگی

 

زناشویی  که آکنده  از عطر  صفا و مصونیت است لاله و یاسمن ها و میوهای بهشتی تربیت

 

کرده و می چیند و بدین گونه در سپیده دم زندگی خود زن وشوهر به گوش دل ندای وحی را

 

می شنوند که در پیوند  زناشویی شان اولین هدیه را خداوند که همان محبت قلبی است به آنان

 

هدیه فرموده است .

 

ازدواج آئین الهی و امید آفرین است که در آن دلها به هم پیوند می خورند وچهره ها در آینه

 

عشق به همسروفرزند در زندگی جلا داده می شوند وقلب ها با امید روزهای خوش صفا می

 

یابند چه زیبا خواهد بود که این پیوند و صمیمت در سایه ی عشق و تفاهم  همیشه پایدار باقی

 

بماند . زندگی فرازو نشیب های بسیار دارد و زن و مردی که به همسری یکدیگر در می آیند

 

جز با تفاهم و توافق قادر به ادامه راهی که در پیش گرفته اند نخواهند بود .

 

 

 

وظایفی که در احادیث و اخبار برای شوهر نقل شده ، عبارت است از :

 

« دین ، امانت ، حسن خلق ، عفت ، اندکی مال »

 

عشق او باز اندر آوردم به بند       کوشش بسیار نامد سودمند

 

عشق  به  زندگی ، زناشویی ، فرزند ،  کاشانه و … نیاز به از خود گذشتگی دارد  و چه بسا

 

چیزهایی  که باب  میل  و اداره شما  نمی باشد ، روی می دهد . در این حالت باید آنها  را با

 

علاقه ای که به لانه و کاشانه زناشویی خود دارید ، تحمل و خوب بنگارید تا زندگی شیرین ،

 

به روی شما لبخند زند .

به حرکت در آورند .

دسته‌ها: دسته‌بندی نشده