راهنمای سودمند برای عشق پایدار

 

زنان  و مردان  امروزی انتظارات و خواسته های یبشتری از زندگی زناشویی دارند . از آن

 

جایی که اساس زندگی زناشویی به طور چشم گیری تغییر کرده است ، ما دیگر نه برای حفظ

 

بقا و برخورداری  از حمایت ،  که  برای  برخورداری از عشق  و تأمین  نیاز های  عاطفی

 

ازدواج می کنیم . امروزه بسیاری از قوانین و روش هایی که والدینمان برای ادامه ی زندگی

 

زناشویی به کار می بردند تأثیر خود را از دست داده اند و حتی خلاف آن عمل می کنند .

 

متأسفانه  می توان  گفت  که  همه ی  ما در ادامه ی  روابط زناشویی درست به شیوه ی نسل

 

گذشته  رفتار می کنیم  . حدود 20 سال با والدینمان زندگی می کنیم و خود به خود از آنها یاد

 

می گیریم که چطور رفتار کنیم و واکنش نشان دهیم . به همین دلیل ، بدیهی است که تجربیات

 

دوران کودکی بر کیفیت روابط ما در زندگی سال های بعد تأثیر می گذارد .

 

گرچه والدینمان ما را خیلی دوست داشتند اما نمی توانستند آن چه را که خود نمی دانند به ما

 

بیاموزند  آنها  نمی توانستند  راه  حل  مسائلی  را  به  ما  بیاموزند که خودشان با آنها مواجه

 

 

 

نشده اند  ما  به  عنوان  وارثین آنها با مسائل جدیدی روبرو هستیم که به راه حل های جدیدی

 

نیاز دارند . نه  تنها  باید  مهارت  های  جدیدی  را  در زندگی  زناشویی  بیاموزیم  بلکه بار

 

مسئولیتمان سنگین تر شده است  اما  این  قوانین  جدید کدامند ؟  برای  رسیدن  به  موفقیت و

 

رضایت خاطر چه باید کرد ؟

 

امروزه  زنها  برای  تأمین  معاش دیگر محتاج حمایت همسرشان نیستند . آنها فقط از مردها

 

می خواهند  که  از لحاظ  عاطفی  آنها را  حمایت  کنند .مردها هم نتها به یک زن خانه دار و

 

مادری  برای فرزندانشان  نیاز ندارند  آنها هم از زنها انتظار دارند که نیاز های عاطفی شان

 

را بر آورده سازند نه آن که در حقشان مادری کنند .

 

نمی گوییم  که پدر ومادر ما  نیازی  به حمایت عاطفی نداشتند . اما نیاز عاطفی از اتنظارات

 

اصلی  آنها  نبود  برای  مادر  ما  کافی  بود که پدرمان کار کند ومعاش خانواده را تأمین کند

 

و برای  پدرمان  نیز کافی  بود  که  مادرمان خانه را خوب اداره کند بچه ها را بزرگ کند و

 

شکایت هم نکند .

 

اما  آن  چه  برای  آنها کافی  بود برای ما کفایت نمی کند .ما دیگر نمی خواهیم مدتها از خود

 

گذشتگی  کنیم، ما به صمیمیت و  شور وهیجان نیاز داریم . در غیر  این  صورت در زندگی

 

زناشویی فدا شده ایم .امروزه تأمین نیاز های فردی بسیار مهم تر از ثبات خانوادگی است . با

 

توجه  به آمار اخیر آمریکا ازهر 4 ازدواج دو ازدواج به طلاق می انجامد و این رقم در حال

 

 

 

افزایش است  در کالیفرنیا از هر 4 ازدواج ، سه تای  آن  منجر به  طلا ق می شود . بیش از

 

%50 از دانش آموزان آمریکا به خانواده های از هم پاشیده  و شکست خورده تعلق دارند این

 

درحالی است که %30 این بچه هااز پیوند زناشویی نامتعارف متولد  می شوند  خشونت های

 

خانوادگی ، بزهکاری ، اعتیاد به  مواد مخدر  و استفاده  از روان  درمانی بیشتر از هر وقت

 

دیگری بیداد می کند و بی شک فروپاشی بنیان  خانواده ها  عامل  اصلی این آمار است . این

 

مسائل ،  سؤالات مهمی مطرح می کنند .آیا باید در خلاف جهت  عقربه های  ساعت  حرکت

 

کرد؟  نیاز های  فردی  را انکار کردو به خانواده هابهای بیشتری داد ؟ آیا می توان به خاطر

 

دیگران  زندگی  زناشویی  را  تحمل  کرد که در آن نیاز های عاطفی حمایت نمی شوند ؟ آیا

 

می توان به همان شیوه های گذشته برای حفظ و ادامه زندگی زناشویی بسنده کرد ؟

 

در اغلب موارد ، طلا ق  تنها  را ه حل  نیست . نیازی  به فداکاری  هم نیست  باید ازدواج و

 

زندگی زناشویی را بوجود آوریم  که  در آن نیاز های فردیمان تأمین شود !اگر انتظاری بیش

 

از انتظارات  پدر ومادر مان داشته باشیم  به معنای  خودستایی  نیست . حقیقت  این  است که

 

زمانه عوض شده است و ارزشها نیز تغییر کرده است .

 

اکنون  که تمدن تا حدودی زیادی امنیت و بقای زندگی ما را تضمین می کند . شرایطی فراهم

 

شده است تا خودمان را بیابیم .

 

« اکنون  جدا  از انگیزه های  اولیه ی زندگی ،  نیاز های والاتری یافتیم و از خود و زندگی

 

 

 

انتظارات بیشتری داریم »

 

در نتیجه انتظار داریم که ازدواج نیازهای عاطفی ما را برآورده کند با تغییراتی که در نسلها

 

به  وجود آمده  است  زنها می خواهند  بدون  توجه  به سرشت و خلق و خوی خویش ، مانند

 

مردها رفتار کنند . زنها  می خواهند برای شوهرشان نقش بیش از یک مادر یا  زن خانه دار

 

را ایفا کند . مردها هم دیگر نمی خواهند یک جنگ جو یا ماشین کار باشند . آنها به تفریح  و

 

سرگرمی بیشتری نیاز دارند و می خواهند در تربیت فرزندانشان دخالت بیشتری داشته باشند

 

تفاوت های  دیرینه  در نقش زنها و مردها ناگهان از هم پاشیده است  و سردرگمی و ناکامی

 

بسیاری ایجاد کرده است  در این میان تأمین نیاز های عاطفی نسبت  به گذشته دشوارتر شده

 

است .

 

در حالی  که  با  توجه به آمار زندگی میلیونها زوج در شرف فروپاشی ، مهارت های جدیدی

 

را برای حل این مسائل و ایجاد  اطمینان و سازش بیشتری در خانواده لازم است با کسب این

 

مهارت ها  می توان  در پیوند  قوی و استوار بود و ناهنجاریهای خانواده را بتدریج برطرف

 

کرد و شور و عشق از دست رفته ی  سالهای نخست زندگی  را  دوباره  به  دست آورد . این

 

اطلاعات جدید باعث آرامش زن وشوهر می شود و با این مهارت های جدید آنها می آموزند

 

که دیگر ندانسته باعث قطع رابطه و بروز مسایل جدید نشوند.

دسته‌ها: دسته‌بندی نشده