پيامدهاي ازدواج‌هاي تحميلي

به اعتقاد روانشناسان، ازدواج مي‌بايست بر پايه اخلاق، عشق، محبت و درك متقابل دو انسان شكل گيرد تا بتواند جوانه‌هاي اميد و خوشبختي را به همراه آورد. اكراه در همسرگزيني، اين پيوند مقدس را به صورت يك كابوس وحشتناك درمي‌آورد و زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي زنان را با آسيب‌هاي جدي مواجه مي‌سازد. شايد درك تمام زواياي پنهان و آشكار ازدواج‌هاي ناخواسته بسيار مشكل باشد، اما با اين وصف، مطالعه شواهد تجربي برخي از اين ناهنجاري‌ها، مي‌تواند تا اندازه‌اي مشكلات و زيان‌هاي ناشي از ازدواج تحميلي را به تصوير كشد.

 

آسيب‌هاي فردي

– آسيب‌هاي جسمي

اولين عوارض منفي ازدواج‌هاي اجباري (به ويـژه در سنين پـايين) متـوجه بـدن و جسم زنان شده و بر سلامت جسمي آنان تأثير بسيار منفي برجاي مي‌گذارد. كمترين عوارض جسمي ازدواج اجباري براي دختر بچه‌ها، بيماري‌هاي دستگاه باروري زنان، مرگ و مير دختران و كودكانشان، تولد كودكان نارس و عوارض ناشي از آن، عدم قدرت كافي دختران در نگهداري كودكان خود، سوء تغذيه كودك و مادر و … است. ازدواج اجباري، نه تنها عوارض خطرناكي بر دختران كم سن و سال دارد، براي دختراني هم كه در سن مناسب ازدواج، به اجبار و ناخواسته ازدواج كرده‌اند، مشكلات بسياري را ايجاد مي‌كند. )www.hamshahri.net(

دختراني كه در سنين پايين و به اجبار والدين خود روانه خانه همسر مي‌شوند، علاوه بر حاملگي‌هاي ناخواسته و زودرس، در معرض عوارض جبران ناپذير جسمي قرار مي‌گيرند، زايمان و شيردهي هم به اين عوارض منفي اضافه خواهد شد و تأثيرات ناگوار ازدواج تحميلي را چندين برابر خواهد ساخت.

 

– آسيب‌هاي روحي و رواني

اغلب دختراني كه با اجبار والدين راهي خانة شوهر شده‌اند، دچار اختلالات روحي و رواني مي‌شوند و بهداشت رواني آنها به خطر مي‌افتد، آنان به يكباره از كانون گرم خانواده جدا شده و سايه فردي را بر بالاي سر خود مي‌بينند كه هيچ علاقه و رغبتي به او ندارند، به ويژه در صورتي كه فاصله سني محسوسي ميان زن و شوهر وجود داشته باشد.

فقدان شبكه ارتباطي محبت آميز ميان زن و شوهر، خانواده را به كانون درگيري، كشمكش و تضاد تبديل مي‌كند و تفاهم را كه سنگ زيرين بنيان خانواده است، ويران مي‌نمايد. زوجين با هر حركت مشكوكي با برچسب سوء ظن، با همديگر رفتار مي‌كنند هرچند كه در زير يك سقف زندگي مي‌كنند، در حالي كه طلاق رواني و عاطفي ميان آنها رخ داده است.[i][8] در چنين اوضاع نابساماني، زن، انزوا طلبي اختيار كرده و خود را سهيم و شريك زندگي نمي‌داند و تنها به دليل شرايط اجتماعي، خانوادگي و فرهنگي به زندگي خانوادگي ادامه مي‌دهد.

از دست دادن اميد به زندگي، عدم وجود تصوير موفقيت‌آميز براي زندگي خود و فرزندان، يكي ديگر از اختلالات عاطفي و رواني ازدواج‌هاي تحميلي به شمار مي‌رود، مجموعه اين فشارهاي رواني، ايجاد هرگونه ابتكار، طراوت و نشاط را در محيط خانه براي اين افراد از بين مي‌برد و خانه را براي آنان به زنداني با ميله‌هاي رواني و نامرئي تبديل مي‌كند.

هنگامي كه اين زنان خود را با زنان ديگر مقايسه مي‌نمايند، احساس ناكامي و حقارت مي‌كنند، در اين صورت، آگاهانه به ناتواني و ناشايستگي خود پي‌برده و خود را در مقايسه با ديگران، پايين‌تر و درمانده‌تر از آنان احساس مي‌كنند. (پارسا، 1370: ص237)

يكي از عوارض زيانبار ازدواج اجباري براي زنان بروز روحيه پرخاشگري است، اين انديشه كه نتوانسته‌اند در پرتو زندگي مشترك به احساس خوشبختي و سعادت دست يابند، آنها را به سوي انتخاب پرخاشگري به عنوان وسيله و مكانيسم دفاعي سوق مي‌دهد. همچنين ازدواج اجباري معمولاً به نارضايتي فرد از حيات فردي و خانوادگي و نهايتاًُ به سوي انتخاب گزينه‌اي نامناسب، به نام خودكشي جهت رهايي و خلاصي از شرايط نامناسب زندگي سوق مي‌دهد.

از سوي ديگر ازدواج اجباري دختران كم سن و سال در هنگام تحصيل، آنها را از اتمام مدرسه و فراگيري دروس آموزشي محروم كرده و از رشد و تعالي و درك صحيح زندگي باز مي‌دارد. همين امر منجر به ضعف ادراك شرايط اجتماعي، جامعه‌پذيري ناقص، ناتواني در كنش متقابل آنها با اعضاي جامعه مي‌شود و از سوي ديگر اين دختران به جهت عدم اتمام تحصيلات، از انتخاب شغل مناسب و استقلال اقتصادي باز مي‌مانند. آنها در اثر نداشتن تحصيلات، در جامعه كنوني، از احراز منزلت و پايگاه اجتماعي مناسب محروم شده و در نظام روابط پيچيدة اجتماعي دچار عوارض ناخواسته مي‌شوند.

 

– آسيب‌هاي خانوادگي

بي‌ترديد شرط موفقيت يك ازدواج، علاقه و تمايل قلبي (دختر و پسر) مي‌باشد. اگر هر يك از آنها از ابتدا با ازدواجشان موافق نباشد، طبيعي است كه نمي‌تواند همسر خوبي براي ديگري باشد. زيان‌هاي ناشي از ازدواج تحميلي به آسيب‌هاي فردي منحصر نمي‌شود و به كوچكترين نهاد اجتماعي يعني خانواده، سرايت نموده و روابط عاطفي ميان زوجين را با چالش‌هاي جدي مواجه مي‌سازد. سست شدن بنيان خانواده، طلاق و فرار از منزل، سوء ظن، نداشتن تفاهم ميان زوجين، همسر آزاري و همسركشي و وجود فرزندان بزهكار، … از جمله پيامدهاي ناگوار اين نوع ازدواج‌ها محسوب مي‌شود. در واقع زندگي اجباري با فردي كه هيچ علاقه‌اي به او وجود ندارد، بي‌ترديد موجب نارضايتي از زندگي زناشوئي مي‌شود. محققان در طي مطالعات خود دريافته‌اند همسراني كه با رضايت و شادماني ازدواج كرده‌اند، نسبت به همسراني كه زندگي زناشوئي را با اكراه و اجبار و تحميل آغاز كرده‌اند، به ميزان كمتري از سخنان مخالف، تند و پرخاشگرانه استفاده مي‌كنند و بيشتر به گردآوري اطلاعات درباره موضوع مورد اختلاف جهت رفع مشكل مي‌پردازند. شوهران دسته اول (خشنود از زندگي زناشويي) بيش از ديگر شوهران آشتي پذيرند، ولي شوهران دسته دوم (همسراني كه داراي مشكلاتي هستند و با اجبار ازدواج كرده‌اند)، غالباً به ناسزاگويي پرداخته و توجهي به سخنان طرف مقابـل نـدارند. (مصلحتي، 1379: ص170) در ادامـه بـرخي ديـگر از آسيب‌هاي خانوادگي ناشي از ازدواج تحميلي به قرار ذيل است:

 

– فرار از خانه

فقدان امنيت در محيط خانه، تهديد‌هاي آزار دهنده و تعارض‌هاي كلامي، مي‌تواند خانه را در نظر دختران و زنان همچون كابوس وحشتناكي درآورد كه براي رهايي از آن بايد به دنبال فرصت مناسب باشند. در اين موقعيت، سلامت رواني در ساخت خانواده تضمين نشده و خانواده از كاركردهاي اصلي خويش خارج مي‌شود.

اجبار دختران به رهايي از تحصيل و تحميل ازدواج از سوي والدين، احتمال اقدام به فرار از خانه را در آنان افزايش مي‌دهد.

 

– همسركشي

همسركشي پديده بسيار خطرناكي است كه در دوران حاضر در حال شيوع و گسترش مي‌باشد، نتايج پژوهش‌ها نشان مي‌دهد كه همسركشي عمدتاً در گروه سني 18 تا 24 سال بوده و در تمامي طبقات اجتماعي اتفاق مي‌افتد، مطابق آمار، بيشتر زنان مجرم، كم سواد يا بي‌سواد بوده‌اند و 80 درصد زنان همسركش، خانه‌دار مي‌باشند؛ اين امر نشان مي‌دهد كه آنها فشار مضاعفي را تحمل كرده و با اين كار از محروميت‌هايي كه در خانه و جامعه با آن مواجهند، انتقام مي‌گيرند. (www.iranKhabar.com)

زنان در ازدواج‌هاي اجباري هزينه‌هاي فراواني را براي رهايي از زندگي تحميل شده به خود متقبل شده‌اند و بر اين اساس در برخي موارد تنها راه رهايي از محروميت و فشار و نابرابري را اقدام به قتل همسر خود يافته‌اند. در استان‌هايي كه رسيدگي به دادخواهي زنان براي طلاق آسان‌تر بوده است، ميزان همسركشي نيز كاهش چشمگيري داشته است.

 

– انحطاط اخلاقي

نارضايتي و برآورده نشدن نيازهاي عاطفي و روحي زنان، زمينه و بستر مناسبي را براي فساد اخلاقي آنها و ناراحتي از زندگي زناشوئي مهيا مي‌كند، زيرا آنان خوشبختي و آرامش روحي خود را در سايه مرد ديگري جستجو مي‌كنند. شواهد تجربي نشان مي‌دهد در نظر نگرفتن علاقه دختران تا چه اندازه مي‌تواند سرانجام يك خانواده را به تباهي كشانده و آنان را به بزهكاري و كجروي سوق دهد. از آنجا كه اين زنان معمولاً در سنين پايين و بدون شناخت فلسفة زندگي مشترك به ازدواج تحميلي تن داده‌اند، به زودي از خانه گريخته و در خيابان پرسه مي‌زنند و در خانه‌هاي فساد به خدمت گرفته مي‌شوند.

 

– كجرو شدن فرزندان

انسان در كانون خانواده جامعه‌پذير شده و با ارزش‌ها، هنجارها و انتظارات ديني و اجتماعي آشنا مي‌شود و با آنها انس مي‌گيرد، البته سهم خانواده در فرآيند تربيت، نسبت به ساير عوامل مهم‌تر است. پدر و مادري كه در تعامل با يكديگر دچار نوعي تناقض اخلاقي و رفتاري مي‌شوند، در تربيت فرزنداني سالم و مطابق با هنجارهاي ديني و عقلاني و اجتماعي ناكام مي‌مانند. مادري كه از زندگي خود ناراضي است، در ايفاي «نقش مادري و تربيتي» خود ناتوان مي‌ماند و نمي‌تواند فرزنداني تربيت نمايد كه هنجارهاي ديني و اجتماعي را پذيرفته باشند. در ازدواج اجباري به دليل اين كه زن از آرامش روحي لازم برخوردار نيست و نمي‌تواند در محيط خانواده نقش تربيتي خود را نسبت به فرزندان، به خوبي ايفا كند، كجرو شدن فرزندان دور از انتظار نخواهد بود.

 

– طلاق

از پيامدهاي بسيار ناگوار ازدواج تحميلي، گسست بنيان خانواده است. متأسفانه بر اساس آمارهاي ارائه شده، ميزان پديده طلاق ظرف 40 سال گذشته در جهان سه برابر افزايش يافته است، در ايران نيز از هر 1000 ازدواج، حداقل 174 مورد آن به طلاق مي‌انجامد. (روزنامه صداي عدالت، 22/7/1382) البته عوامل طلاق متعدد است، ولي بي‌ترديد ازدواج زودهنگام و ناخواسته، احتمال وقوع طلاق را افزايش مي‌دهد.

وادار كردن جوانان بدون توجه به آمادگي و علاقه آنها به ازدواج، مي‌تواند پيامدهاي ناخوشايند و جبران‌ناپذيري را در پي داشته باشد كه از اثرات كوتاه مدت آن احساس عدم درك متقابل، عدم توانايي در تأمين هزينه‌هاي زندگي و … است كه در نهايت موجب نوعي احساس سرخوردگي مي‌شود، به گونه‌اي كه تحمل يكديگر زير يك سقف براي آنها مشكل بوده و جدايي، تنها راه رهايي خواهد بود. (روزنامه اطلاعات، 27/6/1382)

مطابق آمار در استان چهارمحال و بختياري، ازدواج تحميلي يكي از عوامل وقوع طلاق در اين استان است. (مجله زن‌روز،4/8/1377) در كل كشور، ازدواج‌هاي اجباري، عامل 30 درصد از طلاق‌ها اعلام شده است. (روزنامه همشهري، 15/7/1380)

[i][8] – طلاق پنهان يا طلاق رواني طلاقي است كه زوجين از همديگر جدا نشده‌اند و مدت‌ها در زير يك سقف با حداقل ارتباط (حتي ارتباط‌هاي كلامي) بهترين روزهاي خود را تلف مي‌كنند، ولي به دليل موانع فرهنگي، ارزشي و معنوي اين طلاق آشكار

دسته‌ها: دسته‌بندی نشده