اولین‌تعریف حرفه‌ای از خانواد را مورداک (1949؛ به نقل از مینوچین، ترجمه ثنایی، 1375) ارائه داده است. مورداک 250 گزارش قوم شناختی را بررسی کرد که در آنها واژه‌خانواده تعریف و توصیف شده بود. او براساس مطالعه خود این تعریف را ارائه کرد: «خانواده یک گروه اجتماعی است که توسط محل زندگی مشترک، مشارکت اقتصادی و تولید مثل مشخص می‌شود. خانواده شامل بزرگسالانی از هر دو جنس می‌باشد؛ حداقل دو نفر که روابط جنسی تایید شده اجتماعی دارند و یک یا چند فرزند داشته که یا فرزند خودشان و یا فرزند خوانده آنهاست.» خانواده نظام اجتماعی است که براساس ازدواج و قراردادهای آن شکل می‌گیرد و دربرگیرنده روابطی است که شامل از خود گذشتگی، تعهد، صمیمیت و آرامش روحی و جسمی است (مینوچین، ترجمه ثنایی، 1375).
سیستم‌خانواده چیزی‌بیش از‌مجموعه اعضایی‌است که در‌کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. خانواده مجموعه به هم پیوسته‌ای از اعضاست که در تعامل متقابل با یکدیگر هستند، از دیگران تاثیر می‌پذیرند و بر آنها تاثیر می‌گذارند. خانواده سالم خانواده‌ای است که در‌آن شرایط ارضای نسبی نیازهای اعضا وجود داشته باشد و افراد بتوانند نیازهای مختلف خود را با توجه به تفاوتهای فردی، جنسیتی و شخصیتی خود ارضا کنند و مشکلات خود را در این زمینه‌ها حل نمایند. از آن جایی که هیچ فردی در انزوا زندگی نمی‌کند این جو و محیط خانواده است که می‌تواند امکان رشد و خود شکوفایی را برای اعضای خود فراهم آورد (فاورز، مانتل و اولسن، 1996). پس ازدواج از عوامل مهم در ایجاد آرامش و سکون آدمی و سبب تعادل روحی و روانی فرد است.

ازدواج یکی از مهمترین و بنیادی‌ترین رواط انسانی محسوب می‌شود، زیرا ساختار اولیه ایجاد روابط خانوادگی و پرورش نسل‌های بعدی را فراهم می‌آورد. ازدواج و تشکیل خانواده یک پدیده چند بعدی زیستی، روانی و اجتماعی است. پس از انتخاب همسر و شروع زندگی مشترک، مرحله جدیدی از تحول به وجود می‌آید و همه تجربه‌های قبلی فرد از موقعیت‌های مختلف زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی به حیطه زندگی مشترک آورده می‌شود. غنی بودن چنین تجربه‌هایی است که می‌تواند باعث ایجاد‌احساس رضایت از زندگی زناشویی شود. زوجین در محیط سالم خانواده احساس رضایت بیشتری پیدا می‌کنند و به دنبال آن می‌توانند وقت و انرژی و نشاط بیشتری را صرف انتقال احساسات مثبت به یکدیگر کنند (لارسون و آلمیدا، 1999).
بالعکس زمانی که روابط زوجین مبهم، متعارض و دو پهلو باشد، یکدیگر را درک نکنند و یا برای خواسته‌های یکدیگر ارزشی قائل نباشند توانایی حل مشکلات و توافق بر سر موضوعاتی از قبیل روابط جنسی رضایت بخش، نحوه معاشرت و رفت و آمد با دوستان و خویشان، روش‌های حل تعارض، گوش دادن به یکدیگر، تربیت فرزندان و….. نداشته باشند، در نتیجه احساس دوری و عدم تفاهم کرده و ممکن است در جستجوی دستیابی به راه‌حل‌هایی باشند که هیچ کمکی به آنها نکرده و باعث بدتر شدن وضعیت شود (فاورز، مانتل و اولسن، 1996).
با پرداختن به عوامل سهیم در روابط موفقیت آمیز، به جای توجه به علل شکست روابط و عدم رضایت زناشویی، می‌توان اطلاعات جدیدی در مورد ایجاد یک ازدواج موفق بدست آورد (مک کاب، 20006). ازدواج‌های همراه با نارضایتی زناشویی ممکن است کیفیت زندگی مشترک را کاهش دهد و منبع فشارهای روانی قابل توجهی شود. تحقیقات‌نشان می‌دهند که ناسازگاری‌زناشویی، جدایی و طلاق بر سلامت جسم و روان همسران و فرزندان آنها تاثیر منفی دارد و این امر به نوبه خود بر کاهش کیفیت زندگی زناشویی نیز تاثیر می‌گذارد (بارمن و مرگولین، 1992). گزارش شده است که علت مراجعه 50٪ خانواده‌ها به روان درمانگران و مشاوران، نارضایتی زوجین از زندگی زناشویی است (روزن گاردن، مایرز و هاتی، 2004). بنابراین شناخت عوامل موثر بر رضایت و عدم رضایت زناشویی در طول زندگی مشترک اهمیت بسیاری پیدا می‌کند.

دسته‌ها: دسته‌بندی نشده

دیدگاهتان را بنویسید